آخرین نوشته ها
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۲۳٫۸۶۷ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۱ نفر
تعداد یادداشت ها : ۸۶
بازدید از این یادداشت : ۱۹۴

پر بازدیدترین یادداشت ها :
حلقه کاتبان، با انتشار کتاب «گر عشق نبودی...» به حلقه ناشران پیوست.

کتاب «گر عشق نبودی...» مجموعه اشعار جناب استاد «آصف فکرت»، نویسنده، ادیب و شاعر معاصر کشور دوست و همسایه، افغانستان، است. استاد فکرت، زاده 1325 خورشیدی در هرات، چندین سال از عمر خود را در مشهد و تهران سپری کرده و با آستان قدس رضوی و دائرةالمعارف بزرگ اسلامی همکاری داشته و با بزرگان حوزه میراث از جمله مرحوم محقق سید عبدالعزیز طباطبایی و مرحوم استاد ایرج افشار دوستی و صمیمیت داشته است؛ اما سرانجام، در سال 1380 ناچار به مهاجرت از ایران گشته و در حال حاضر در شهر «اُتاوا» ـ پایتخت کانادا ـ گذرانِ زندگی می‌کند. نوشته‌های ایشان در سایت کاتبان، در وبلاگ «آن روزها»، به آدرس: http://fekrat.kateban.com ، قابل دسترس است.
عنوان کتاب، از بیت زیر، سروده شیخ سهروردی، برگرفته شده است:
گر عشق نبودی و غم عشق نبودی * چندین سخن نغز که گفتی؟ که شنودی؟
متن کتاب حاوی سروده‌های استاد فکرت، شامل غزل‌ها، قصاید، مسمط‌ها و قالب‌های آزاد، و نیز ترجمه منظوم ۱۱۰ کلام و حکمت از امیر مؤمنان علی (ع) است. این اثر، به عنوان اولین کتاب از «انتشارات حلقه کاتبان»، در ۴۴۶ صفحه به قطع رقعی و با جلد گالینگور، در ۷۰۰ نسخه، به قیمت ۲۵۰۰۰ تومان روانه بازار نشر شده است.
ضمن تبریک انتشار این اثر به سراینده محترم، آغاز به‌کار انتشارات حلقه کاتبان را به همه اعضا و نویسندگان محترم سایت کاتبان تبریک عرض می‌کنم و برای مدیر محترم این سایت و انتشارات، جناب آقای سید علی طباطبایی یزدی، آرزوی توفیقات روزافزون دارم.

نمونه‌هایی از سروده‌های استاد آصف فکرت:
غزل:
تا سحر چشم به راه تو نشستم امشب * در به روی همه با یاد تو بستم امشب
عهد با چشم تو ام بود که لب تر نکنم * عهد بگسستی و من نیز گسستم امشب
لیک بی چشم تو مِی مایه صد غم گردید * جرعه‌یی خوردم و پیمانه شکستم امشب
دوختم دیده به تصویر تو چشمت می‌گفت * تو چه دانی که نظربازِ که هستم امشب؟
اشکم از دیده به رخسار تو لغزید آخر * آری این گونه بشد کار ز دستم امشب
سرو نازم تو سرافرازِ کدامین چمنی * که من از دوری بالای تو پستم امشب
شب به امّید شد و صبح به حسرت برسید * وایِ فکرت، که ز شب طرف نبستم امشب
اتاوا، ۲۰۰۶


به مناسبت درگذشت استاد ایرج افشار:
چرا ز قافله همدلان جدا برویم * نمانده یک دل درد آشنا، بیا برویم
چو سرو خاک‌نشین گشت و لاله خونین دل * بیا کزین چمن ای دوست چون صبا برویم
همه سرای‌نشینان آشنا رفتند * رسیده وقت که ما نیز ازین سرا برویم
زمانه با ما، ما با زمانه، بیگانه * ببند بار که دنبال آشنا برویم
بخوان ز موی سپیدت که گندمت شد آرد * گذشت نوبت و بهتر کز آسیا برویم
ز هر که نام بری بشنوی «روانش شاد» * به دلخوشی برِ یاران دگر کجا برویم
ببین کی مانده، درین کوی، از وفاداران * بیا که در پی یاران باوفا برویم
دلا چنین که شکستی ز رفتن «افشار» * مباش بسته این خاکدان، بیا برویم
هزار حجّت دیگر برای رفتن هست * بگو بیا برویم و مگو چرا برویم
۱۱ مارچ ۲۰۱۱


[از ترجمه منظوم کلام امام علی (ع)]
دانش برتر:
علم کان بر سر زبان ماند * مرد دانا بدان نپردازد
آن بود برترین دانش‌ها * کآدمی را فرشته‌خو سازد
غیبت و ناتوانی:
عاجزی کاو به زور نتواند * بر حریفان خود ظفر جوید
برگزیند سلاح غیبت را * بد مردم ز عجز می‌گوید
چهارشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۰۵
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت